تبليغاتX
(___\----عشق ابدی من----/___)



(___\----عشق ابدی من----/___)  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

موضوعات :






Powered by WebGozar

 

آرشيو وبلاگ :

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












فیلم کده


 تبلیغات





 .:: معنایی واقعی عشق ::.

.:: معنایی واقعی عشق ::.

سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدر
و مادرش فهميد كه برادر كوچكش سخت
مريض است و پولي هم براي مداواي او
ندارند. پدر به تازگي كارش را از
دست داده بود و نمي‌توانست
هزينه‌ي جراحي پرخرج برادرش را
بپردازد. سارا شنيد كه پدر به
آهستگي به مادر گفت فقط معجزه
مي‌تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از
زير تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك
را شكست. سكه‌ها را روي تخت ريخت و
آن‌ها را شمرد . فقط پنج دلار بود.
سپس به آهستگي از در عقب خارج شد و
چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت.
جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا
داروساز به او توجه كند ولي
داروساز سرش
به مشتريان گرم بود. بالاخره سارا
حوصله‌اش سر رفت و سكه‌ها را محكم
روي پيشخوان ريخت.
 
داروساز با تعجب پرسيد چي
مي‌خواهي عزيزم؟ دخترك توضيح داد
كه برادر كوچكش چيزي تو سرش رفته و
بابام مي‌گه كه فقط معجزه
مي‌تونه او را نجات دهد. من هم
مي‌خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر
است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان
ولي ما اين‌جا معجزه نمي‌فروشيم.
چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما
رو به خدا برادرم خيلي مريضه و
بابام پول نداره و اين همه‌ي پول
منه. من از كجا مي‌تونم معجزه
بخرم؟ مردي كه در گوشه ايستاده بود
و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترك
پرسيد چقدر پول داري؟ دخترك
پول‌‌ها را كف دستش ريخت و به مرد
نشان داد. مرد لبخندي زد و گفت: آه

چه
جالب! فكر كنم اين پول براي خريد
معجزه كافي باشد. سپس به آرامي دست
او را گرفت و گفت: من مي‌خواهم
برادر و والدينت را ببينم، فكر كنم
معجزه برادرت پيش من باشه. آن مرد
دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و
اعصاب در شيكاگو بود.. فرداي آن روز
عمل جراحي روي مغز پسرك با موفقيت
انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس
از جراحي پدر نزد دكتر رفت و گفت:
از شما متشكرم، نجات پسرم يك معجزه
واقعي بود، مي‌خواهم بدانم بابت
هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت
كنم؟ دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج
دلار!
 
  
دو راه براي زندگي كردن وجود دارد:
يك راه اين كه هيچ چيزي را معجزه
ندانيد و ديگري اين كه همه چيز را
معجزه بدانيد
  



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 17:51  توسط عاشق

 




 

درباره وبلاگ :



The Contents of My Desk
A nail.
A nickle.
A snail.
A pickle.
A twisted-up
slinky.
A ring for
my pinky.
A blackened
banana.
A love note
from Hannah.
My doodles
of rockets.
The lint from
my pockets.
A fork-like
utensil.
But sorry...
no pencil.


--Kenn Nesbitt




 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

عشق ابدی 1
فیلم کده
غم کده
kami aziz
ee
#فرشته جان#
#مهسا جینگول#
#الهه#
#:میلاد#
#No0o no0o ashegh#
#:هلــــــــــــــیا#
#دلارام(رومئو و ژولیت)#
#:پسر تنها#
#تبسم#
#احسان#
#AREF#
#نیاز#
#پوریا#
#:قسم#
#عاشق#
#هیچ کس#
#مجتبی#
#شمیسا#
#فرهاد ( پروانه احساس )#
#:بهار#
#مهدی(چند قدم نزدیکتر به خدا)#
#آتیش پاره#
#سعید(ارشمیدس)#
#محمد#
#afshin#
#:بهروز#
#:هانیه#
#غزل#
#3بچه فیل#
#asheghane#hedia azizam#
nasem aziz
sami azizam

داستان کوتاه
عشق
و اما.................. عشق!
محبت
......
عشق...؟
.:: معنایی واقعی عشق ::.
.:: دوستتتتتتتتتت دارممممممممم ::.
.:: دل نوشته من تقدیم به مهربانم ::.
.:: بخونید روحیه بگیرید ::.
.:: داستان کوتاه ::.
.:: ازدواج، يعني همين! ::.
.:: آخرین مدل حالگیری!!! ::.
.:: فرشته کوچک ::.
.:: عشق دروغین ::.
.:: تصمیم گرفت زنده بماند ::.
.:: سربلندی ::.
.:: زود قضاوت نکنید ::.
.:: چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند ::.
.:: اشتباه فرشتگان ::.

داستان, عکس,شعر و موسیقی
فیلم کده

آرشيو پيوند هاي روزانه

Template Design By : GHALEBKADEH