تبليغاتX
(___\----عشق ابدی من----/___)



(___\----عشق ابدی من----/___)  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

موضوعات :






Powered by WebGozar

 

آرشيو وبلاگ :

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












فیلم کده


 تبلیغات





 .:: چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند ::.

 

برای دیدن سایز بزرگ عکس کلیک نمائید

چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند!

 زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

 

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

 

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

 

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود...

 

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند :

 

1.    سنگ ... پس از رها کردن!

2.    حرف ... پس از گفتن!

3.    موقعيت... پس از پايان يافتن!

4.    و زمان ... پس از گذشتن!



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 19:33  توسط عاشق

 




 

درباره وبلاگ :



The Contents of My Desk
A nail.
A nickle.
A snail.
A pickle.
A twisted-up
slinky.
A ring for
my pinky.
A blackened
banana.
A love note
from Hannah.
My doodles
of rockets.
The lint from
my pockets.
A fork-like
utensil.
But sorry...
no pencil.


--Kenn Nesbitt




 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

عشق ابدی 1
فیلم کده
غم کده
kami aziz
ee
#فرشته جان#
#مهسا جینگول#
#الهه#
#:میلاد#
#No0o no0o ashegh#
#:هلــــــــــــــیا#
#دلارام(رومئو و ژولیت)#
#:پسر تنها#
#تبسم#
#احسان#
#AREF#
#نیاز#
#پوریا#
#:قسم#
#عاشق#
#هیچ کس#
#مجتبی#
#شمیسا#
#فرهاد ( پروانه احساس )#
#:بهار#
#مهدی(چند قدم نزدیکتر به خدا)#
#آتیش پاره#
#سعید(ارشمیدس)#
#محمد#
#afshin#
#:بهروز#
#:هانیه#
#غزل#
#3بچه فیل#
#asheghane#hedia azizam#
nasem aziz
sami azizam

داستان کوتاه
عشق
و اما.................. عشق!
محبت
......
عشق...؟
.:: معنایی واقعی عشق ::.
.:: دوستتتتتتتتتت دارممممممممم ::.
.:: دل نوشته من تقدیم به مهربانم ::.
.:: بخونید روحیه بگیرید ::.
.:: داستان کوتاه ::.
.:: ازدواج، يعني همين! ::.
.:: آخرین مدل حالگیری!!! ::.
.:: فرشته کوچک ::.
.:: عشق دروغین ::.
.:: تصمیم گرفت زنده بماند ::.
.:: سربلندی ::.
.:: زود قضاوت نکنید ::.
.:: چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند ::.
.:: اشتباه فرشتگان ::.

داستان, عکس,شعر و موسیقی
فیلم کده

آرشيو پيوند هاي روزانه

Template Design By : GHALEBKADEH